درباره کتاب دانشنامه ایرانیان ارمنی به کوشش ژانت د. لازاریان به مناسبت انتشار چاپ دوّم آن

نمی‌توانم اشتباهی ببینم و ساکت بمانم

روبرت صافاریان

   

نمی‌توانم اشتباهی ببینم و ساکت بمانم. این سخن ژانت لازاریان است است در مصاحبه‌ای که در شماره 47 مجله ما چاپ شد. کسانی که او را می‌شناسند می‌دانند که ژانت لازاریان واقعاً همین طور است. این روحیه، روحیه نقّادی است و روزنامه‌نگاری واقعی است. هر روزنامه‌نگار و منتقد جدّی باید از همین اصل پیروی کند. کتاب دانشنامه ایرانیان ارمنی که چاپ دوّم آن اخیراً توسط انتشارات هیرمند منتشر شده است اشکالات جدی دارد. هم چاپ اولش و هم بخصوص چاپ دوّمش. نمی‌توان این اشکالات را دید و چیزی نگفت. این به معنای چشم فرو بستن بر زحمت‌هایی نیست که برای گرد آوری مطالب کتاب کشیده شده است، بلکه برای نشان دادن میزان اعتبار کتاب به خواننده است و هشدار به او که در استفاده از کتاب جانب احتیاط را رعایت کند.

نکته اصلی در نوع شکل‌گیری و به حقیقت پیوستن ایده چنین کتابی است. در پیش‌گفتار چاپ اول کتاب آمده است که پیشنهاد انتشار چنین کتابی را ژانت لازاریان به مرکز بین‌المللی گفتگوی تمدن‌ها می‌دهد و مورد پذیرش قرار می‌گیرد و مسئولیت انجام کار به عهده ایشان قرار می‌گیرد. و این آن سنگ بنایی است که کج گذاشته می‌شود و ... مگر خانم لازاریان تجربه انتشار کتاب داشته‌اند که چنین مسئولیتی را می‌پذیرند؟ آن هم مسئولیت انتشار یک دانشنامه، که به جرات می‌توان گفت که به لحاظ ظرایف کار و استانداردهایی که باید در تدوین و آماده‌سازی آن رعایت شود، دشوارترین کار در حوزه نشر است و معمولاً به صورت تیمی انجام می‌شود، مگر در موارد استثنایی مانند دائره‌المعارف فارسی مصاحب. البته خانم لازاریان به این نکته بی‌توجه نبوده است. او در ابتدا می‌کوشد برای انجام این کار گروهی به وجود بیاورد. امّا به دلایلی که به اختصار در مقدمه کتاب آمده است، چنین گروهی تمام و کمال تشکیل نمی‌شود، کما اینکه در شناسنامه کتاب هم نام اعضای گروه نیامده و مسئولیت کار تمام و کمال به عهده خانم لازاریان است. در مقدمه کتاب البته از کسانی به خاطر کارهایی که برای کتاب کرده‌اند تشکر و از کسانی هم به خاطر بدقولی‌های‌شان گله شده است. تازه همین مقدمه هم که تصویری از چگونگی شکل‌گیری کتاب به دست خواننده می‌دهد، در چاپ دوّم حذف شده است.

معمولاً در این موارد گفته می‌شود و خانم لازاریان هم می‌گویند که در آن مقطع و در آن فرصت به دست آمده اگر ایشان کار را نمی‌پذیرفتند و این مسئولیت را به عهده نمی‌گرفتند، همین کتابی هم که اکنون در دست ماست وجود نمی‌داشت. احتمالاً همین طور هم هست. امّا از سوی دیگر محصول این نوع نگاه کتابی است که باید با احتیاط بسیار به آن برخورد کرد و دانست که در چه شرایطی، با چه شیوه کاری تدوین شده و محصول کار چه کاستی‌هایی دارد.

تدوین کتابی شامل زندگی‌نامه صدها شخصیت سیاسی، فرهنگی، هنری، حرفه‌ای و غیره کار ساده‌ای نیست. نخستین دشواری، که در مقدمه کتاب هم به آن اشاره شده است، تدوین مدخل‌هاست: نام چه کسانی در کتاب بیاید؟ خانم لازاریان کوشیده است این کار را به کمک کسانی که در رشته‌های گوناگون تخصصی داشته‌اند به انجام برساند و مدخل‌ها این گونه تهیه شده است. امّا موضوع تنها مشخص کردن مدخل‌ها نیست. علاوه بر این، مدخل‌ها باید یکدست شوند و تناسب اندازه مطلب با اهمیت شخصیت رعایت شود و برخی اطلاعات اولیه برای همه به یک صورت قید شود. و مهم‌تر از همه اینکه این مدخل‌ها را چه کسانی باید بنویسند؟ ظاهراً در این کتاب مدخل‌ها را یا خود اشخاصی که نام‌شان در کتاب آمده نوشته‌اند یا بستگان آنها. آیا این نوشته‌ها، درستی نام آثار و تاریخ‌ها، صحت و سقم ادعاهای آدم‌ها درباره کارهایی که کرده‌اند، کنترل شده است؟ این پرسش را در مصاحبه یاد شده از خانم لازاریان کردیم و پاسخ ایشان این بود که در حدّ امکان. امّا این موضوع در حدّ امکان برنمی‌تابد. باید کسانی باشند که تاریخ‌ها و اسامی و اطلاعات دیگر را کنترل کنند و این کار علاوه بر تجربه در کار نشر و ویرایش و تدوین دائره‌المعارف، انرژی و وقت و هزینه می‌برد و ما می‌دانیم که خانم لازاریان بیشتر اینها را نداشته است و با وجود این، چون نگران بوده که با از دست رفتن این فرصت همین کتاب هم پدید نمی‌آمد، این کار را به عهده گرفته و انجام داده است و مسئولیت کار را هم باید به عهده بگیرد.

حقیقتاً داوری کردن در این باره که اگر ما اصلاً کتابی به نام دانشنامه ایرانیان ارمنی نداشتیم بهتر بود یا اینکه کتاب حاضر را داشتیم که با اغماض خیلی خیلی زیاد می‌توان به آن نام دانشنامه داد؟ شاید این کتاب بتواند سنگ بنایی بشود برای انجام کارهای بهتر؛ دانشنامه‌هایی که اولین شرط بهتر بودن‌شان این خواهد بود که تدوین‌کنندگان‌شان بدانند دانشنامه در آوردن مثل نوشتن یک کتاب عادی نیست که قلم بگذاری و بنویسی و به چاپ بسپاری، بلکه فوت و فن بسیار می‌طلبد و کار جمعی است و تیم متخصص می‌خواهد و این تیم متخصص دفتر و دستک می‌خواهد و همه اینها پول می‌خواهد و ... با خواهش تمنا و گله‌گزاری و سپاسگزاری کار به انجام نمی‌رسد یا چنان که شاید به انجام نمی‌‌رسد.

باری، چون این دائره‌العارف رشته‌های گوناگونی را در بر می‌گیرد، پس شایسته بود که مسئولیت هر رشته را کسی وارد به آن رشته به عهده گیرد. در واقع هم کتاب به بخش‌های تخصصی تقسیم شده است: نمایندگان مجلس، کارمندان عالیرتبه دولتی، پژوهشگران، ... نیکوکاران، حقوقدانان، نظامیان، نویسندگان، ... معماران، پزشکان، صنعتگران، نقاشان، مجسمه‌سازان، موسیقیدانان، اهل سینما و تئاتر، عکاسان و ... با مقدمه‌ای در ابتدای هر بخش. امّا این مقدمه‌ها امضا ندارند و به لحاظ سبک دانشنامه‌ای نیستند. مثلاً یک چهارم مقدمه حدود یک صفحه‌ای بخش نویسندگان، شعرا و مترجمین به مطالبی درباره شرایط پیدایش شعر نو فارسی اختصاص یافته و از آن نتیجه‌گیری شده که ادبیات ارامنه ایران نیز تحت تاثیر این تحولات به چنان رشد و پویایی رسید که منجر به پیدایش گروه‌های ادبی پیشرو شد که از آن جمله می‌توان به نور اج اشاره کرد. چه گروه دیگری غیر از نور اج؟ و اهمیت نور اج در چه بود؟ دست کم چند جمله‌ای درباره ژانرهای ادبی ادبیات ارامنه ایران، موضوعات مورد علاقه، جدال‌های ادبی و ... از هیچیک از اینها خبری نیست. در ادامه صرفاً نام‌هایی فهرست می‌شوند که برخی‌شان جزو مدخل‌های این بخش هستند، امّا آنها که نیستند حتی سال تولدشان هم ذکر نشده است و معلوم نیست که صرفاً ذکر نام چه دردی را از کسی دوا می‌کند یا چگونه بر معلومات کسی می‌افزاید.

در چاپ اول کتاب، در این بخش نام واراند جزو مدخل‌های اصلی کتاب نیست. می‌دانم بیشترین انتقاداتی که بر این کتاب شده است از این دست بوده که چرا نام فلانی نیست؟ و خانم لازاریان هم مرتب گله می‌کنند که ما از همه خواسته‌ایم و اعلام کرده‌ایم، امّا خودشان علاقه‌مند نیستند و از این قبیل ... امّا برخی شخصیت‌ها هستند که حضورشان در ادبیات یک دوره یا یک گوشه از این دنیا آن قدر پررنگ است که دانشنامه نمی‌تواند معطل این بماند که آیا او اطلاعات زندگی‌نامه‌ایش را به تدوین‌کنندگان می‌دهد یا خیر. اطلاعات در مورد زندگی واراند پشت تقریباً همه کتاب‌های پرشمارش نوشته شده است. شما جدای از اینکه شعر واراند را دوست داشته باشی یا نه، در مقام دائره‌المعارف‌نویس ارامنه ایران، باید از هر جا شده اطلاعات درباره او را پیدا کنی و در دانشنامه بگنجانی. حالا من واراند را به عنوان نمونه گفتم، غرض این است که اگر دانشنامه در می‌آوری و اگر فکر می‌کنی فلان شخصیت باید نامش در آن باشد، این که منتظر بمانی خودش بیاید و اطلاعات زندگی‌نامه‌ایش را بدهد، راهِ کار نیست. این وظیفه تدوین کننده دانشنامه است که هر طور شده اطلاعات درباره او را بیابد و در دانشنامه بگنجاند.

البته نام واراند و برخی شاعران دیگر در چاپ دوّم کتاب اضافه شده است، امّا خواهیم دید به چه بهایی.

نکته دیگری درباره همین بخش. زندگی‌نامه زویا پیرزاد را بخوانید. آیا متوجه می‌شوید که رمان‌ها و داستان‌های او به زبان فارسی نوشته شده‌اند؟ نکته‌ای دیگر: فرض کنیم بردن جایزه ادبی مهرگان (برای نگارش کدام کتاب؟) آن قدر مهم باشد که در این مدخل چند سطری بیاید (در حالی که اشاره به این که کتاب چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم به یکی از پرخواننده‌ترین رمان‌های سال‌های اخیر بدل شد و زندگی یک خانواده ارمنی در آبادان را به تصویر می‌کشد خیلی مهم‌تر است)، امّا اینکه نویسنده جایزه‌اش را برای ساخت مدرسه به صندوق اتحادیه ناشران تقدیم کرد حقیقتاً جایش اینجا نیست. اینها ایرادهای بنی اسرائیلی نیست. سبک دانشنامه‌ای باید موجز و به دور از زیاده‌گویی باشد، چرا که به جای هر جمله اضافه‌ای می‌توان اطلاعات ضروری‌تری را ذکر کرد. در مدخل پیرزاد باید حتماً ذکر می‌شد که او از آن گروه از نویسندگان ارمنی است که به فارسی می‌نویسند و این امر خود پدیده تازه‌ای است. شاید در این صورت لازم بود از این پدیده در مقدمه بخش نیز یادی می‌شد.

این شیوه نگارش آن قدر شلخته است که احساس می‌کنی همین طوری از روزنامه‌ای، پشت جلد کتابی، جایی برداشته شده و عیناً در متن کتاب گنجانده شده است.

در مورد مقدمه‌ها این نیز گفتنی است که در کتابی که بر محور اشخاص شکل گرفته، انتظار این بود که اینها اندکی جنبه تحلیلی داشته باشند و تصویری کلّی از وضعیت ارامنه در آن رشته ارائه دهند. مثلاً در مورد سینما این بحث که حضور ارامنه در سینمای ایران بیشتر در رشته‌های فنی بوده، و اشاره به استودیوهایی که توسط ارامنه تاسیس شده اند و علت شکست پروژه‌های فیلم‌سازی بر اساس ادبیات ارمنی و به طور کلی فقدان فرهنگ ارمنی در سینمای ایرانی علی‌رغم حضور عددی بالای عوامل فنی و هنری، می‌توانست این تصویر را در ذهن خواننده شکل دهد.

قصد من البته این نیست که به تک‌تک مقدمه‌ها و مدخل‌ها بپردازم که کتاب پر است از این دست ایرادها. بنابراین این بحث را ادامه نمی‌دهم و می‌روم سراغ چاپ دوّم کتاب.

نخستین چیزی که در چاپ دوّم جلب نظر می‌کند عوض شدن جلد کتاب است. جلد جدید هیچ تناسبی با محتوای کتاب ندارد و بیشتر برازنده کتاب مقدس یا کتابی درباره مسیحیت است. نمی‌دانم جلد قبلی چه کم داشت؟ هم زیباتر طراحی شده بود و هم به سبب اینکه کولاژی بود از تصویر چند تن از شخصیت‌هایی که در داخل کتاب معرفی شده بودند، با محتوای کتاب بیشتر تناسب داشت.

امّا تفاوت مهم دیگر حذف فهرست اعلام از انتهای کتاب و حذف پیش‌گفتار چاپ اول از ابتدای کتاب است. دلیل این کار را حقیقتاً نمی‌فهمیدم تا تعداد صفحات دو کتاب را با هم مقایسه کردم. هر دو 528 صفحه. به عبارت دیگر در ازای افزودن تعداد مدخل‌ها و از آن سو اصرار بر اینکه بر تعداد صفحات کتاب افزوده نشود (لابد به دلایل اقتصادی) تصمیم گرفته‌اند نمایه پایان کتاب را حذف کنند. در مورد حذف پیش‌گفتار چاپ نخست مسئله از این هم تاسف‌بارتر است. در صفحاتی که می‌توانست آن پیش‌گفتار چاپ شود، عکس تمام‌قد خانم لازاریان در کنار رهبر ارامنه کل جهان، پیام ایشان، و پیام علیجناب سپوه سرکیسیان، اسقف اعظم ارامنه ایران، و عکس ایشان جای گرفته است. البته بحث بی‌حرمتی به بزرگان و رهبران دینی نیست که احترامشان بر همه واجب است، بحث بر سر این است که این ادای احترام در این مورد بخصوص به بهای بی‌اعتنایی به استانداردهای نشر انجامیده است. معمول این است که در چاپ‌های جدید کتاب‌ها، پیش‌گفتارهای چاپ‌های قبلی را هم می‌آورند. در پیش‌گفتار چاپ نخست دانشنامه ایرانیان ارمنی اطلاعات مهمی درباره چگونگی شکل‌گیری کتاب و روش تدوین آن آمده بود که به گمان من به خواننده کمک می‌کرد تصویر درست‌تری از شرایط کار پیدا کند و انتظارات خود را بر همین مبنا تنظیم کند.

بگذارید این نوشته را با یک اعتراف تمام کنم. من هر از گاهی برای یافتن اطلاعاتی درباره این یا آن نویسنده یا معمار یا سیاستمدار ارمنی از این کتاب استفاده می‌کنم. گاهی طول می‌کشد تا نام او را پیدا کنم. مثلاً نام هوانس خان ماسحیان، مترجم معتبر آثار شکسپیر به زبان ارمنی، در بخش نمایندگان مجلس آمده است، در حالی که آدم ابتدا در میان مترجمان و نویسندگان به دنبالش می‌گردد. فهرست اعلام انتهای کتاب از این بابت کمک خوبی بود، که آن هم در چاپ جدید حذف شده است. تازه وقتی هم به مدخل مورد نظر می‌رسم با شک و تردید به اطلاعات ارائه شده برخورد می‌کنم. توصیه می‌کنم شما هم از کتاب استفاده کنید، امّا با احتیاط. با لحاظ کردن همه نکاتی که در این نوشته آمد.

Յոյս թիւ 60

 7 Հոկտեմբեր2009