درباره نوشته روبرت صافاریان به مناسبت انتشار چاپ دوم  دانشنامه ایرانیان ارمنی

آری، نمی توانم اشتباهی ببینم و ساکت بمانم

ژانت د. لازاریان


 

به دلیل همین گفته ای که آقای صافاریان از من نقل کرده و آن را به عنوان تیتر خود برگزیده است، سعی خواهم کرد درباره پاره ای از اظهارات ایشان پاسخگو باشم. بدون هیچ مقدمه ای یک سر به سراغ اصل مطلب می روم.

شش سال پیش وقتی چاپ کتاب دانشنامه ایرانیان ارمنی به پایان رسید و کتاب منتشر شد، آقای صافاریان در مصاحبه ای که در شماره 5 فصلنامه هاندس (اردیبهشت 1382)،چاپ شد و در شماره 47 دوهفته نامه هویس (19 فروردین  1388) از من سئوال نمود که آیا من تجربه چاپ کتاب داشته ام یا خیر. پاسخ چنین است: بله، در طول سالیان دراز کار مطبوعات، اگر چه کتاب مستقلی به نام من چاپ نشده، اما در چاپ چندین کتاب مشارکت داشته ام و با روند کار آشنایی کامل دارم.

دیگر اینکه شرط بنده برای قبول مسئولیت این کتاب که پیشنهاد من بود، این بود که مرکز گفتگوی تمدن ها از سه خلیفه گری و 18 انجمن فرهنگی برای همکاری دعوت به عمل آورد و من با گروهی که تشکیل داده بودیم از همکاری آن ها برخوردار شویم. که نام اعضای این گروه هم برخلاف ادعای آقای صافاریان هم در چاپ اول و هم در چاپ دوم نوشته شده است.

در جلسه ای که به حضور نمایندگان سه خلیفه گری تهران، اصفهان و تبریز و روزنامه آلیک و دو هفته نامه آراکس و نمایندگان 18 انجمن فرهنگی به همراه گروهی که با من کار می کردند در مرکز گفتگوهای تمدنها در حضور نماینده مرکز برگزار شد، بحث و گفتگوی لازم پیرامون چگونگی انجام کار صورت گرفت و اسناد و مدارکی به دست ما رسید. از اصفهان دکتر لئون میناسیان و از تبریز مرحوم سرهنگ امیل هاکوپیان افتخاراً ما را همراهی نمودند.

در آن زمان کسانی به مرکز گفتگوی تمدن ها مراجعه و پیشنهاد لغو قرارداد چاپ کتاب را به بهانه عدم هماهنگی میان ارامنه در رشته های فرهنگی و سیاسی و اجتماعی داده بودند. پیشنهاد دیگری شده بود که پولی که قرار است بابت چاپ این کتاب داده  شود  به خلیفه گری پیشنهاد کنند و پرداخت شود تا آن ها کار را انجام دهند. خلیفه گری دیگری اعلام نمود  که از این کار دست شسته است. به هر حال با دشواری که سر راه بود در تنگنا قرار گرفته بودیم.

با گروهی که هر یک در رشته ای تخصص داشته و با پول ناچیزی که از سوی مرکز گفتگوی تمدنها پرداخت شد، کار را آغاز کردیم. از این پول ناکافی و ناچیز سرکار خانم اریکا بوقوسیان و بنده نه فقط مبلغی دریافت ننمودیم، بلکه در گراورسازی مقداری هم بنده از جیب بر آن افزودم.

درباره عنوان کتاب که در چاپ اول بر آن نهادند بنده کوچکترین دخالتی نداشتم. نام دانشنامه را مرکز گفتگوی تمدنها و ناشر کتاب زنده یاد حمید باقرزاده، برای آن انتخاب نمودند و ناگزیر در چاپ دوم هم از همان نام پیشین استفاده شد. جلد کتاب هم همین طور کار ناشر است و در قرارداد، آنجا که حدود و اختیارات ناشر مشخص می گردد، طراحی جلد از جمله وظایف ناشر مشخص شده است. در مورد جلد کتاب، چاپ اول که چهره بزرگان ارمنی به چاپ رسیده بود و طراحی مرحوم آرموند آیوازیان بود، من هم با شما موافقم جلد مناسبتری برای این کتاب بود.

اما در زمینه ادبیات باید اضافه کنم که در این گروه که با هم همکاری داشتیم دست کم سه نفر اهل نوشتن و ادبیات بودند. گمان می کنم علتی که در این بخش کم کار کردیم، مقدمه را به قدر کافی باز نکردیم، شاید محدودیت جا بوده است. چرا که ما فقط اجازه داشتیم سیصد صفحه مطلب درباره ارامنه را در کتاب اقلیتهای ایران که قرار بود در یک جلد چاپ شود بگنجانیم که سپس با تغییر شکل کار، این کتاب بدون عکس های آخر کتاب در 527 صفحه به چاپ رسید.

و اما درباره شاعر واراند درست است، می توانستم زندگی نامه او را مانند زویا پیرزاد از یکی از کتاب هایش برداشته منعکس کنم، کما اینکه برای زویا پیرزاد هم می‌بایستی بنویسم که ایشان نیمه ارمنی هستند و به زبان فارسی می نویسند. همچنین باید درباره ماهایا پطروسیان و آودیس میکائیلیان (سلطان زاده) نیز اشاره به نیمه ارمنی بودن می کردیم.

بر می گردیم به مسئله واراند. در چاپ نخست، هنگامی که نام واراند در گروهی که مسئول کار بود مطرح  شد، بر سر اینکه نسل جوانتر را باید در کتاب مطرح کنیم یا نه، با در نظر گرفتن کمبود جا، اختلاف نظر پیش آمد. قرار شد در چاپ بعدی منعکس شوند، مگر کسانی که از رئیس جمهور تقدیرنامه دریافت نموده بودند مانند دکتر آندرانیک سیمونیان. همان طور که دیدید، نه فقط ایشان، بلکه هنرمندان و نویسندگان و شعرای دیگری از این نسل را، در جلد دوم در بخش شعرا و نویسندگان مطرح کردیم و تا حدی این نقیصه بر طرف گردید.

درباره چاپ عکس خودم در کنار رهبر دینی کل ارامنه جهان. آقای صافاریان، عکس من در کنار زندگی نامه ام در بخش مطبوعات چاپ شده بود. این به خاطر احترامی بود که به رهبر دینی کل ارامنه جهان و احترامی که به اسقف اعظم سبوه سارکسیان و نوشته ایشان داشتم، چاپ گردید. باید بگویم بر خلاف تصور شما، این به قیمت زیر پا گذاشتن استاندارد های نشرنبوده، چرا که هیچ قانونی وجود ندارد که حتماً باید در چاپ های بعدی هر کتابی پیش گفتارهای چاپ های قبلی هم چاپ شود. البته این کار می تواند صورت پذیرد، اما انجام نشدن آن از کل ارزش کتاب چیزی نمی کاهد، چرا که همین پیش گفتار چاپ نخست را هم در خود جا داده است.

آنچه درباره هوانس خان ماسیحیان نوشته اید فقط سلیقه شخصی شماست. درست است که هوانس خان به عنوان مترجم آن هم مترجمی برجسته شناخته شده، اما وجه دیگر شخصیت او در عرصه سیاست کم تر از مترجمی نبوده است. با این توضیح که در چاپ اول که زندگی نامه او در بخش نمایندگان مجلس به چاپ رسیده بود،یکی از بازماندگان هوانس خان طی نامه ای که هم اکنون در اختیار بنده است از من خواسته بودند نام او در بخش کارمندان عالی رتبه چاپ شود، وگرنه بهتر است نام او اصلاً در این کتاب قرار نگیرد. کپی این نامه در مرکز گفتگوی تمدنها نیز موجود است. فکر نمی کنم کسی هم منکر رجال سیاسی بودن ایشان بوده باشد.

اما آنچه درباره فهرست اعلام نوشته اید. خوب، اگر کتاب فهرست اعلام می داشت بهتر بود، همان گونه که در چاپ اول این موضوع رعایت شده بود. آقای صافاریان، من از شما پرسشی دارم: کدام کتاب مرجعی فهرست اعلام دارد؟ خود فهرست مندرجات این کتاب  کار فهرست اعلام را انجام می دهد و همان کارایی را دارد. اگر قرار است فرضاً در بخش بیوگرافی یپرم خان همه آگاهی ها و اطلاعات مربوط به او نوشته شود، پس دیگر جاهای کتاب هم چنانچه نامی از یپرم  خان برده شده باشد، در حدی نخواهد بود که نیازی به آوردن آن در فهرست اعلام باشد و آن موضوع چندان اهمیت نخواهد داشت، چون اصل بر این است که همة اطلاعات درباره او در بخش مربوط به خودش نوشته شده باشد. در اینجا باید متذکر شوم که حذف فهرست اعلام در نهایت به افزوده شدن بیوگرافی های جدید و در نتیجه پربارتر شدن چاپ دوم کتاب نسبت به چاپ اول آن شده و بنده شخصاً ایرادی در این کار نمی بینم.

جناب آقای صافاریان، ایرادهای شما بیشتر شکلی و ظاهری است تا محتوایی. اینکه فرموده اید تألیف چنین کتاب هایی کار یک تن نیست و نیاز به گروهی مجرب و ورزیده دارد، کاملاً صحیح است، اما شما بر این اساس نمی توانید داوری کنید و به نتیجه برسید و حکم صادر کنید که باید با احتیاط از کتاب استفاده کرد.

هر کاری اشتباهات و نواقصی دارد و من نیز به عنوان یک انسان ممکن است که در این کار دچار خط هایی شده باشم که اجتناب ناپذیر است.

در ضمن از چشم نقاد شما هم چاپ عکس های رنگی کتاب که در چاپ اول خیلی به رنگ‌های واقعی عکس‌ها نزدیک بوده است تا در چاپ دوم (رنگ زرد تندی تمامی آثار را در بر گرفته است) نادیده مانده.

اما آقای صافاریان در پایان اجازه بدهید که به عنوان یک هم میهن و هم کیش و همکار گلایه ای کوچک و دوستانه از شما بکنم. اگر قصد بهتر شدن تنها کتاب فارسی زبان در این زمینه بود، آیا بهتر نبود شما که در فاصله میان چاپ اول و چاپ دوم که شش سال می شود پی به این نواقص برده بودید، بنده را مطلع می ساختید تا در چاپ دوم به رفع آن نواقص اقدام می شد؟ به ویژه این که در این فاصله حضرتعالی دو مصاحبه با بنده انجام داده و در دو نشریه به چاپ رسانیده اید.

با سپاس از توجه شما و دیگران، به امید این که دوستان و علاقمندان و خود شما برای یاری و کمک به بهتر شدن و پربار شدن مطالب کتاب در چاپ های بعدی، دست یاری بنده را بفشارید.

تهران 7 آبان 1388

Յոյս թիւ 62

4 Նոյեմբեր 2009